تواي باران هرچه ميخواهي براين شب مغرور ببار                   اما آرام كه شكسته است شيشه پنچره سامانم                    حالا مسافري تنهايم وميدانم                    عشق تنها حروفي بي رنگ است

 

td>لینک دائم
 

اين روزاي محرم و عزاداريها باعث مي شه آدم  ياد گناهاش و كاراي يك سال گذشته اش بيافته فكر مي كنيم گناه نكرديم حتي  يك نگاه نا مهربانانه به يك دوست باعث گناه مي شه چون شايد چيزي نگه اما دلش مي گيره .( خوبه  هر از گاهي به آسمان نگاه کنيم .)


خداي من


خدا جون من


گناهام مثل لباس خواريه به تنم و دوري از تو درمانده ام کرده و زياد شدن لجن گناهانم ماهي قرمز دلم را از من رانده است .


اي نهايت آرزوهايم اي زيباترين مطلوبم اي تنها پاسخ گوي من اي محبوب دل من ميشه ماهي قرمز دلم را با جريان زلال توبه پذيريت زنده گرداني ؟!


 من اينک با بال هاي تواضع به بارگاه تو بازگشته ام و پيشاني خشوع و خواري به درگاهت نهادم مگر جايي به غير از درگاه پر از مهر و محبت تو مي توانم پيدا کنم ؟ اگر از در رحمتت مرا براني به کجا روم ؟ اي بخشاينده ي گناهان بزرگ و اي به هم آورنده ي استخوان هاي پوسيده و در هم شکسته آيا مرا مي بخشايي؟


 از عظيم گناهانم هلاک کننده اش را ببخش و از قبيح رازهايم رسوا کننده اش را بپوشان و مرا در گرماي قيامتت از خنک گواراي عفوت بنوشان .


خدايا خداجونم بر چشمان گنهکار خسته ام پرده زيباي گذشتت را دريغ نکن


حق خشنودي از آن توست


با وجود آن چه که فقط تو مي داني بر سرم دست مدار بکش تو گفتي که ((اي مردمان به سوي من آييد آمدني نادمانه و عاشقانه ))


خدايا من عاشق توام عفو تو زيباست پس ببخشاي


من اولين گنهکار تو نيستم که او را بخشيده اي و در سايه ي ابر احسانت بر او باريدي .اي درد سوز دردمندان واي بزرگ قدرت جهان تو خالق مني و من يک بنده ضعيف تورا ميانجي گناهانم برگزيده ام خيلي وقت است که برگزيده ام و ازميان هرآنچه که هست براي ورود به درگاه رحمتت تو را انتخاب کردم که همانا تويي استجابت کننده ي دعاها


خدايا مسوزان ريشه ي نهان آرزوهايم را و بپذير رجعت مرا و بپوشان فضيحت مرا اي پذيرنده ترين پذيرندگان و اي مهربانترين مهربانان


درست است که بارها به درگاهت آمده ام اما اگر هزاران بار ديگر هم بيايم باز هم کم است که من بنده ام و گنهکار و تويي مولا و سرور من اي چشم اميد من 


 


يادمان باشد که لحظه اي که مي خنديم سپاسگذارترين مخلوق خداونديم . شاد باشيم که شاد بودن گناه نيست .


 


يا حق

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

سخته اگه تو مسیری قرار بگیری و ندونی آخرش به کجا می رسه

توی یه جاده ی طویل قدم می زنم آرام آرام که سختی ها را بیدار نکنم

احساسی بهم میگه ته جاده بهش می رسی منظورم آرزوی دوران بچگیمه

همچنان ادامه می دهم  به احساسم اعتماد می کنم قدم بر میدارم این بار محکم تر و با اطمینان تر

 حتی اگه سختی ها هم بیدار بشن ترسی ندارم

قدم1

            قدم2

                         قدم 3

 انگار با هر قدمم جاده طویل تر می شه انگار نمی خواد به انتها برسه اما باز هم قدم بر میدارم

 من میرسم من به انتهای این جاده ی وحشتناک می رسم

روزی که به انتها برسم روزهای مبادا تمام می شود

هر روز بی نانا برای من روز مباداست .اما می دانم که تمام می شود.

*******************************************************************

به صفحه ی مانیتور نگاه می کنم. انقدر با اشتیاق که انگار این عکس رو تا حالا ندیدم جز به جز نگاه میکنم حتی نمی زارم یه نقطه هم از نگاهم دور بمونه تازه بعد از این همه مدت به یه نکته ی دیگه میرسم " چقدر گونه هاش قرمزه" آیا از سرماست یا از گرمای بخاری کنار صورتش؟ اون موقع که این عکس رو با هم میگرفتیم  چیزی متوجه نشدم اما حالا که دقت می کنم چیزای تازه می بینم.انگار همیشه همینطوریه وقتی چیزی رو داریم قدر نمیدونیم تو نگهداریش دقت نمی کنیم اما همین که وقت موندنش به سر میاد تازه میگیم آی دیدی چقدر زود گذشت و اونوقته که به این جمله ی همیشگی میرسیم " و ناگهان چه زود دیر می شود " 

خدا رو شکر که خدا رو داریم براتون آرزوی بهترین زمستون رو می کنم.

ربطی داشت ؟ مهم نیست مهم اینه که حرف تو دلم رو نوشتم .

به امید روزهای قشنگ

یا حق

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

مردی که مداد درست میکرد مدادی برداشت تا در جعبه بگذارد اما قبل از آن به مداد گفت : پنج نکته هست که می خوامم بدانی قبل از آن که تو را به جهان بیرون بفرستم می خواهم این نکته ها را فهمیده و هرگز فراموش نکنی در این صورت می توانی بهترین مداد دنیا شوی :

1-      کارهای زیادی از دست تو بر می آید اما فقط باید در دست یک نفر قرار بگیری تا بتوانی آن ها را انجام دهی

2-      گاهی تجربه ی دردناک تراشیده شدن را خواهی داشت اما برای آن که مداد بهتری باشی باید که این درد را تحمل کنی

3-      بسیاری از اشتباه ها را می توانی درست کنی

4-      مهمترین قسمت وجود تو در داخل توست

5-      روی سطحی که قرار بگیری باید از اثری از خود بر آن به جای بگذاری

     یادت باشد که فراموش نکنی

 

مداد فهمید و قول داد که فراموش نکند و با هدف به درون جعبه رفت تا وارد جهان هستی شود .

پس در زندگی هدف داشته باشین تا موفق شوید

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

سلام دوستان اگه دوست داشتین به وب لاگ جدیدم سر بزنید البته من هنوز این وب لاگ رو دوست دارم و حتما آپ می کنم اما از امروز هر دو وب لاگ آپ می شه

شاد باشین

http://mahepenhan.parsiblog.com/

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

سلام دوستان بعد از مدتها اومدم یه سر به وب لاگم بزنم و گفتم حالا که اومد یه مطلب که مدتها پیش خوندم و خوشم اومد رو بنویسم :

خوش به حال آدم

که تنها عاشق روي زمين بود

بي هراس از ترس از دست دادن معشوقش

نه کسي بود که وقت نبودنش , سد راه حوا شود و متلکي به او بگويد

نه تلفن داشت که نيمه شب , مزاحمي زنگ بزند و فوت کندو بعد او برود توي فکر که نکند اين , فلاني باشد که چشمش دنبال حوا بود

نه پول داشت , که بترسد حوا , هر روز از او مدهاي جديد لباس زير و رو را بخواهد

نه دختر ديگري بود که با ديدنش , دلش يک جوري بشود

نه مرد ديگري که با ديدنش , به حوا بگويد : روسريتو درس کن !

نه آن موفع لوازم آرايشي بود که وقت بوسيدن حوا , صورتش چرب و رنگي شود و رويش نشود به حوا بگويد :- نمي شه اينقد خودتو چسان فسان نکني , بابا تو رو همينطوري ساده بيشتر مي خواستمت .

نه ماهواره بود , که بترسد حوا با ديدن فيلم هايش هوايي شود

خوش به حال حوا

که معشوق ترين , معشوق آدم بود

نه ترسي از آمدن هوو داشت

نه ترسي از بالا زدن رگ تعصب همسر

برگ مويي کفايتش مي کرد و گاهي شايد گردن بندي از صدف , تنها زينتش بود

نه حسود بود که چيزي نمي ديد براي حسادت , که حس لاينفک زنانه استنه غمي داشت ,

که چرا زن فلاني نشدم , که بچه پولدار بود

مردش , تمامي دارايي اش بود , و عشقش .که بي گمان حتي اگر يک نفر مرد ديگر روي زمين بود ,

خدا را چه ديدي ؟

شايد ... چه ميدانم !

غصه اندامش را نمي خورد , که مبادا دور کمرم فلان سانت از دور کمر فلاني بيشتر شود

تنها مردي که ديده بود , آدم بود و بالاجبار , آدم , تنها کسي بود که ديده بود..

بيچاره من که گاهي گم مي شوم بين اينهمه آدم ,

يادم مي رود هويتم يادم مي رود آدم بودنم بماند بقيه چيزهايش

بيچاره تو که مانده اي دودل

که من يا فلاني يا فلاني ديگر و .... هزاران نقطه

تازه اخرش , من گم مي شوم و تو يکنفر ديگر را ,عوضي جاي من پيدا مي کني

و بعد من , يکنفر ديگر را جاي تو

و بعد از طي مسير ها و مسيرهاو روزها و سالها

و عوض کردن هاي پي در پي باز هم را که مي يابيم تازه مي فهميم که

آنطور که بايد , همديگر را دوست نداريم و بايد ,از هم جدا شويم و بعد تو بين اينهمه حوا ؟؟!!

ميگردي دنبال يک حوا ؟؟!!و من بين اينهمه آدم ؟؟!! دنبال يک آدم !!مسخره اس نه ؟

گوشم را مي گيرمو چشمم را و آرام مي روم يک گوشه

يواشکي زمزمه مي کنم :- کاشکي من حوا بودم ,تو هم آدم

هيشکي بين ما نبود ,

به جز

خدا...

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

سلام سال نو مبارک دوستان امیدوارم سالی خوب و خوش در کنار خانواده و دوستان داشته باشید. سلامتی آرزوی من برای شماست بعد از مدتها اومدم سری بزنم که متاسفانه دیدم  یکی از دوستان بسیار عزیزم پوریا نویسنده ی  وب لاگ بسیار زیبای( پشت دیوار زمان) آخرین مطلبش رو بالا زده همیشه از خوندن مطالبش لذت بردم و سعی کردم الگو قرار بدم اما نتونستم حیف امیدوارم هر جا هست خوب وخوش باشه  . یکی از دوستان البته نمی دونم دوست یا دشمن چی می تونم بگم چون برام نظر داره بدون هیچ ردی از خودش حالا یا جرات نکرده یا ... نمی دونم. به هر حال برای یکی از مطالب قبلی من نظر داده که هیچ وقت عشق رو از کسی تمنا نکنید.ازش ممنونم چون حقیقت رو گفته اما این اتفاق خدا رو شکر هیچ وقت برای من نیفتاده شاید برای خودشون این اتفاق  افتاده چون اون مطلبی که من زده بودم بالا یه جورایی به نظر ایشون ربط پیدا می کرد . اما به هر حال از همه ی شما دوستان متشکرم  

 

به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

     بی تو هرگز با تو عمری

Anan eb igij eyafrah     

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

                                          ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

 ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد...

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

                                          ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند

در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود

                                                                           یا حق

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

رضا صادقی یه شعر خونده میگه ( قربون برم خدا رو دنیا چقدر کوچیکه مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه ) واقعا دمش گرم عین حقیقته من هیچ وقت آرزو نکردم بدی کسی رو ببینم چون کسی در حقم بد نکرد اما یک بار دلم بدجور شکست از یه حرف که به ناحق پشت سرم زده شده بود فقط دلم شکست و سپردمش به خدا و بعد از چند ماه شنیدم چه بدبیاری آورده طرف؛ باور کنین دلم خنک نشد تازه دلم سوخت نمی گم به خاطر حرف من این اتفاق بد براش افتاد نه اون به خیلی ها بدی کرده بود من هنوز دلگیرم ازش همه حرفها وکارهاش یه طرف ؛ یه حرفش خیلی سنگین بود که نمی بخشمش و هنوز سپردم به خدا... دیگه از این ماجرا میگذرم و حرفی ازش تو وب لاگم نمی زنم چون دوست ندارم احیانا نظرش رو ببینم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا حالا شده خاطره ای داشته باشین که براتون عزیز باشه و با اون خاطره زندگی کنید؟گاهی اوقات آدم با یه خاطره یا یک روئیا می تونه زندگی کنه اگه واقعا ... باشه

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو نگو که روئیای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم . گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی به قول خودت دل دریایی است .تاب و توانش بیش از اینهاست . ... دارم و تا کنون هر چه باشد باشد و خواهم داشت بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچ کس و هرکس که تو را در خاطرم دارم عزیزم

یه روز از همین روزا روی شب پا می زارم توی قاب لحظه ها عکس فردا می زارم تا که خوب خوب بشه زخم های دلواپسی عشق رو مرحم می کنم روی دلها می زارم .

من مسافرو غریب اما لبریز یقین می دونم تو راه عشق همه رو جا می زارم .

توی بهت جاده ها هر جا که دیدنی نیست چشمامو می بیندم و جاش یه روئیا می زارم .

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

از همه ی دوستانی که لطف کردن و به وب لاگم سر زدن ممنونم شاد و بی غم باشین

دوستی مثل ایستادن روی سیمانه خیسه هرچی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه و اگر رفتی جای پاها واسه همیشه می مونه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است عزیز ؛در سایه ی کوه باید از دشت گذشت .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و یک نصیحت با رفتن بد خوب میآید و با رفتن خوب خوبتر

هیچگاه از رفتن کسی که دوستش داشتی  ناراحت نشو

چون با رفتن بعضی هاشون برکت وارده زندگیت می شه

دقیقا اتفاقی که واسه من افتاد

                                                                             یا حق

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است ( گاندی )

*****************************

در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده

*****************************

زندگی اجبار است .

مرگ انتظار است .

عشق یکبار است .

جدایی دشوار است .

******************************

ای وای بر اثیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد سیاد رفته باشد دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم .

******************************

زندگی کوتاه تر از آنست که به خصومت بگذرد و قلبها گرامی تر از آن هستند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشم.

******************************

هنگامی که برای رسیدن به یک ستاره تلاش می کنید شاید نتوانید به آن برسید اما لااقل گرفتار باتلاق کثیف نخواهید شد .

******************************

لحظات شادی خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن لحظات دردآور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.

******************************

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچ گاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

******************************

در نگاه کسی که پرواز نمی داند هرچقدر اوج بگیری کوچیکتر به نظر میای !

******************************

و حرف آخر

یادم باشد که حرفی نزنم دلی بلرزد خطی ننویسم که کسی را آزار دهد یادم باشه که روز و روزگار خوش است و بر وفق؛ مراد تنها دل ما دل نیست .یادم باشه جواب کینه را کمتر از مهرو محبت ندهم یادم باشد از چشمه درس خروش و از آسمان درس پاک زیستن بگیرم یادم باشد سنگ خیلی تنهاست با اون هم به نرمی رفتار کنم .

                                                                                                            یا حق

نظر شما ()  


td>لینک دائم
 

سلام بعد از مدتها دوباره دلم هواي وب لاگم و دوستانم رو كرد دلم برا داداش نيما ودوستاي واقعيم تنگ شده .اومدم كه يه مطلب بزنم بالا .

يادت مياد گفتم بهت اگه نمي شي مرحمم تورو خدا زخمم نشو كه تيكه پاره است بدنم؟

وقتي تو دلم رو نخواستي و دل اين به قول خودت خواهرتو شكستي آن قدر غصه ام گرفت كه گفتم : (( حالا كه اينطور است نه به كس ديگري ميدهمش، نه خودم نگهش ميدارم ، وقتي تو كه انقدر محكم مي گفتي دوست دارم و تركت نمي كنم اين حرفو زدي ديگه به كي مي شه اطمينان كرد.. )) بعد رفتم وگذاشتمش تو كابينت آشپزخانه مان كه وسايل كهنه و به دردنخور را در آن مي گذاشتيم .. چندين روز بدون دلم سركردم و دم هم برنياوردم . چند روز گذشت صداي نمكي محله مان مي آمد انگار  … آي … نونه خشكيه … آهاي نمكيه …. دمپايي پاره ، لوازم كهنه مي خريم … اي … با عجله رفتم و دلم را از كابينت بيرون آوردم و داخل يك كيسه گذاشتمش و دويدم تو كوچه دوان دوان به سمت نمكي رفتم كه ديگر تقريبا به انتهاي كوچه رسيده بود…

  يه چيزي براي فروش دارم…

 چيه ؟… دمپاييه …

 نه ! يه چيزه ديگه است ببين به دردتون مي خوره ؟ ــ نمكي با بدبيني دلم را در دستش سبك و سنگين كرد وبعد با بي ميلي گفت اين جور چيزها زياد به درد ما نمي خورد . حيفه پولمون رو الكي براي اين چيزها بديم حتي مثل نون خشك هم نيست كه بديم به گاوها تا شكمشان را سير كنيم يا …

از ترس اينكه بخواهد دلم را بگذارد روي دستم و نخردش ، فوري گفتم : حالا شما بخريدش ، درباره قيمتش هم يه طوري به توافق مي رسيم كه شما ناراضي نباشي.

نمكي بي رغبت طوري نگاهم كرد كه انگار دارم سرش را كلاه مي گذارم بعد گفت : باشه ،… ولي واقعا چندان سودي براي كاسبي ما نداره … با خوشحالي گفتم :ا…. خب … حالا چقدر خريداريد؟ نمكي دوباره دلم را در دستش گرفت و پشت و رويش را برانداز كرد و گفت: جنسش كه درجه يك نيست … معموليه معموليه… و تازه كلي ترك و شكستگي داره اون هم از چند جا حسابي له شده است انگار زياد مواظبش نبودي … اما خب ، سر راست 500 تومن . اون هم چون شمايين.

 به هيچ وجه نمي خواستم كه دلم دوباره روي دستم بماند به همين خاطر سريع قبول كردم و اسكناس كهنه 500 توماني را از دست نمكي گرفتم و دلم را كه داخل كيسه ي نايلون سياه رنگي پيچيده بودم به دستش سپردم همين كه به خانه رسيدم به اسكناس نگاه كردم و فكر كردم كه حالابا اون چه كارهايي مي توانم بكنم … اول به نظرم رسيد كه بروم سينما و روي همان صندلي هايي بنشينم كه با هم مي نشستيم وبا يادخاطره هايمان دلخوش باشم؟! ولي مگر قرار نبود كه من از دست تو و آن دلم راحت شوم ؟! شايد بد نباشد بروم به همان پارك قديمي خودمان و به ياد آن روزها از همان بستني هميشگي بخورم … آه چرا ولم نمي كني ؟! چرا حالا كه دلم را فروختم و از دستش راحت شدم دست از سرم بر نمي داري ؟ … اصلا بهتراست هيچ كاري نكنم و اسكناس را هم بگذارم گوشه اي براي روز مبادا شايد يه روز بتوانم دل ديگري را به جاي دل خودم به همين قيمت بخرم … حتي اگر از دل خودم هم شكسته تر و درب و داغان تر باشد .

قشنگ بود نه ؟

اميدوارم هيچ وقت كسي پيدا نشه كه شما رو قرباني خودش كنه مخصوصا قرباني نفرت خودش . من قرباني نفرت كسي شدم كه هميشه از قربانياش برام مي گفت اما فكر نمي كردم روزي بفهمم كه منم يكي از همون قربانياش بودم از كسي كه مي گفت مثل خواهر دوستم داره توقع خيلي حرفا رو نداشتم ، جالبه چون با يه كلمه ي ساده ي (( اشتباه كردم )) خواست همه چيزو جبران كنه .

شايد تا مدتها نيومدم شبكه و نظراتتون رو نخوندم به هر حال در پناه حق باشيد .

                                                                                  يا حق 

نظر شما ()  


 

رزیتا

 درباره :

 
آرشیو وبلاگ
 

 

وضعيت من در ياهو

 

دوستان